شعر چکش

چکش فرنگی هم شاعر شده و شعر زيبايي در وبلاگ خود نوشته است
از ارزنده ترين خواص اين شعر اين است که علی رغم وجود نام بنده و سرآشپز و نمکدن نامی از حسام .م .x برده نشده است.یه سر به وبلاگش بزنید و شعر رو بخونین.


ديروز که دلت پيش دلم بود گرو
دستم را سخت گرفتي که مرو
امروز که دل به ديگران باخته اي
خود را و مرا رها بکردي که برو
  

نویسنده : کتکله ; ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢

یک روز با شکوه

به مناسبت سالروز وفات سهراب سپهری :
بر لب درگاه شما آفتابی است ........
.....................که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد


بعضي ها مي گويند به تريپ، يا چه مي دانم تيپ تو نمي آيد كه آدمي فرهنگي باشي. هه! خيال كرده اند! كور خوانده اند! مي آيد، خيلي هم خوب مي آيد. چطور به گوجه فرنگي مي آيد كه فرهنگي باشد، ولي به ما نمي آيد؟ چطور به توالت فرنگي.... ولی از حسام.م.x نه اصلاً ولش كن! مشك آن است كه خودش بگويد نه آن كه عطار ببويد.!!
شما خودتان بگوييد يك آدم غير فرهنگي مي رود نمايشگاه بين المللي كتاب؟ يكي از دانشمندان و فيلسوفان يوناني مي گويد: يكي از نشانه هاي توسعه فرهنگي آدم ها، رفتن به سينما، تئاتر و نمايشگاه بين المللي كتاب تهران است و ما هم كه خيلي اهل فرهنگ و توسعه و از همين كشكيات هستيم در یک روز پنجشنبه دست بچه ها را گرفتيم و رفتيم نمايشگاه بين المللي كتاب.
جاي شما خالي، خيلي خوش گذشت. البته ناگفته نماند كه جيبمان خالي شد. ولي به هر حال كلي، خريد كرديم و سودها برديم.
يك روسري گل منگلي و منگوله دار براي عيال حسام .م.x خريديم. (از دستفروش هاي جلوي نمايشگاه) يك سيب زميني پوست گير براي خودمان خريديم كه موقع پوست گرفتن بادنجان انگشتمان سياه و كبود نشود. (از دستفروش هاي جلوي نمايشگاه)، يك پاشنه كش و شانه و قوزبند براي خود حسام .م.x و يك جفت جوراب يقه اسكي و يك CD ترانه هاي مجاز mp4 (كه خيلي بهتر از mp3 مي خواند) براي امیر خريديم (از دستفروش هاي روي پل هوايي بزرگراه چمران) چند تا خرت و پرت، ازجمله تله موش و قيف سه سوراخه و بوگير تلويزيون هم براي خانه خريداري فرموديم (از دستفروش هاي آن طرف اتوبان) جاي شما خالي، از بستني و سيب زميني سرخ كرده و نوشابه و ساندويچ هم فيضي برديم و شكمي از عزا درآورديم (از غرفه هاي داخل نمايشگاه)
ابتدا به غرفه کودک و نوجوان رفتیم.متاسفانه در آنجا اصلا کتاب HTML برای کودکان نبود. در این غرفه شهاب با همه این آدم هایی که داخل پوست عروسک میروند دست داد و دم یکی را هم لگد کرد.قبل از ناهار به غرفه مطبوعات هم رفتیم در آنجا حسام .م.x یک عدد تقویم برداشت ولی وقتی ما خواستیم برداریم یک آقای محترم گفت تقویم فروشی است و ما فهمیدیم که حسام به خانم محترم داخل غرفه گفته است : " خانوم خانوم ها " و از این جور حرف ها و تا سر او در حال گیج رفتن بوده حسام یک عدد تقویم برداشته است. و البته از بازی گرگم به هوا هم لذت بردیم و به دستور سرکار خانوم حمیدیان به دنبال دو سه نفری گشتیم و زمانی که دیدیم خودشان برگشته اند کلی خیط شدیم در ضمن در این عمل خطیر حسام را شرکت ندادیم چون می تر سیدیم آنها پیدا کند و اشتباهاً آنجا را با وبلاگ آنها – که آدرسش را نمی دانم – اشتباه بگیرد و به آنها بگوید :"خانوم خانوم ها این جا چی کار می کنین؟" درست مثل اینکه با کودک 3 ساله صحبت میکند و همان 2 قرون آبروی نداشته مان را هم به باد بدهد. سپس در حالی که داشتیم در سالن ها می خندیدیم برنامه ها قطع شد و خبر فوری توسط جعفر رسید که یکی از آن صنفی ها مقداری پول گرفته و به داخل استخر وسط نمایشگاه رفته است. – حالا هی میگن چرا آب به آسیاب علمی میریزی؟ خب اینم دلیلش!-
تازه، كلي هم خنديديم و خوش به حالمان شد. حتماً دنبال موضوع مورد خنده ما مي گرديد: چه حالي داشتند اين آدم هاي بيكار و علاف كه دربه در دنبال كتاب مي گشتند و بغل بغل كتاب به اين طرف و آن طرف مي بردند و عين چي عرق مي ريختند!





مردي از جنس خورشيد ؛ در سياه شب درخشيد
مردي با غيرت خويش ؛ شب چراغي گشت و تابيد
  

نویسنده : کتکله ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٢

نوع جديدی از زندگی متمدنانه : 24 ساعت الافی

چهار شنبه ساعت یک بعد از دو در کردن جلسه انجمن علمی - که خود اعضا دو در میکنند چه برسه به من معاون کلانتر- رفتم امیر آباد شمالی دنشکده فنی دانشگاه تهران ولی این رفیقم که باهاش قرار داشتم نیومده بود . من که میدونم یادش رفته بود. بعد رفتم دانشکده فنی دانشگاه تهران تو انقلاب . تو پاتق همیشگی بچه ها که همون سایت باشه هم نبود . و من از اینترنت آنجااستفاده کردم و یک مشت دری وری (بخونین گل واژه) براش نوشتم که البته صبح فردا (پنجشنبه ) دیدم اون هم پیام گذاشته که تصادف کرده بوده.
بعداز ظهر ساعت 7 به همراه جاهد به خوابگاه رفتیم و تی تاب با شیر کاکائو خوردیم و از مناظر دیدنی آن بازدید کردیم.در این بین امیر به من زنگ زد و به او گفتم با بچه ها به جردن رفته ام و بیچاره داشت چشمش در می آمد که چرا به او نگفته ایم که جاهد قضیه رو لو داد.
.... اما خوابگاه ، در آنجا حیاطی بود که در آن زمین فوتبال بسکتبال و والیبال قرار داشت. واین زمین از جمله نوادر و اعجاب حیات وحش بود چرا که در آن باران به صورت موضعی و در یک لحظه می بارید و در یک نانو ثانیه نیم متر مربه زمین خیس می شد و به طور کلی نمودار خیسناکی زمین در زمان دارای پیوستگی نبوده و از ملاحظات مشتقات ضربه پیروی می کرد. که البته گروهی از دانشجویان که افکار غربی و منافقین کفار از زبان آنها بیرون می آمد مخالف اعجاز خداوند بوده و معتقد بودند که این کار سایر دانشجویان است که از بالا آب می ریزند ولی چون من به چشم خودم ندیدم باور نکردم چون اگر می خواستم ببینم حتما خیس می شدم. سپس از آنجایی که دانشجویان محرتم وقت نداشتند و کنار پنجره در حال انجام کار های مهمتر دیگر بودند و مسلما مغز خر نخورده بودند که بیایند مرا ببینند ، من به دیدن آنها رفتم ( انصافا جدی بگم امکانات خوابگاه نسبت به خوابگاه دانشگاه تهران سرسام آور زیاد است) در آنجا اصغر صنفی را دیدم و تنی چند از دوستان اصغر صنفی همچنین در آنجا همه از مسابقه پخت بهترین ماکارونی که هفته آینده برگزار می شود صحبت می کردند و زبانم لال، گوشتان کر ، سرور Persianblog خراب شود ، هیچ کس الکترومغناطیس نمی خواند. حدود ساعت 8 یک آقای درجه دار که مربی تیم ملی تیر اندازی هم بود آمد وآموزش تیر اندازی داد. در آنجا با چند نفر آشنا شدم یکی احمد که سابقه حضورش در کمیته انظباطی از اعضای کمیته بیشتر است و احتمالا بعد از فارغ التحصیل یا اخراج شدن مسئول نظارت بر کمیته می شود چون قوانین را بهتر از همه می داند، یک نفر آقای خیلی محترم هم بود که اولین بار که تهران آمده در میدان راه آهن یک تاکسی گرفته و گفته لطفا من رو ببرید کوچه شهید عاطفی خوابگاه ملت و راننده نا محترم او را میدان امام حسین پیاده می کرده بود. خلاصه ساعت 10:30 از خوابگاه خارج شدم و تا خونه هم خبری نبود غیر لز نیم ساعت گوش دادن به آهنگ های Black cats چهار سال پیش و نیم ساعت هم آهنگ در هم، که تو سه تا تاکسی گوش دادم.

پنج شنبه صبح ساعت 9 از خواب بیدار شدم و بدون کیف و از این چیز های اضافی با پیرهن آستین کوتاه رفتم دانشگاه - داش جواد بهمون گی نمی ده- . ساعت 10:30 سر کلاس دکتر بهدین بودم با من شدیم 6 نفر. بهدین که قاطی پاطی و غلط حل میکرد آخر هم گفت نمی دونم چرا این خانم ... که هی می گه کلاس رو بجای چهار شنبه ، پنجشنبه برگزار کنین خودش نیومد؟
بعد هم رفتم پارک لاله سر قرار کنسل شده دیروز(چهار شنبه) و تنی چند ( دو نفر) از دوستان را آنجا دیدم و در آنجا افرادی که معمولا کیف کولی دارند و به آن عروسک آویزان می کنند زیاد بودند و دوستم می خواست با یکی از آنها صحبت کند که من نذاشتم و این عمل خداپسندانه من هیچ ربطی به ترس از جمع کثیر جوانان غیور که در تمام سطح پارک مانند گل های بهاری پراکنده بودند و در هنگام عبور یکی از آن عروسک آویزان کرده ها سوت میزدند و مقادیر کمی تابلو، جنگولک بازی در می آوردند ، نداشت. که به طور کلی به این افراد لات مخفی می گویند.
در میدان اصلی پارک یک کیوسک پلیس می باشد و در کنار آن یک فروند الگانس پلیس بود و راننده آن در حال نشان دادن قدرت و شکوه نیروی انتظامی - که در فرمان هیدرولیک الگانس نهفته بود – به سر می برد و در حدود 3 دقیقه ای که آنجا بودیم 10 بار عمل سنگ چین را با سرعت زیاد انجام داد که مادر یکی از بچه هایی که دوچرخه بازی میکردند او را به شدت دعوا کرد و او معذرت خواست و من افتادگی افسران پلیس را دیدم و او دیگر سنگ چین نکرد و با یکی از صندلی ها، عمل پارک دوبل را انجام داد و همه می خواستیم فریاد بزنیم نیروی انتظامی تشکر تشکر که تر سیدیم به جرم شباهت به دانشجویان ما را دستگیر کنند.
سپس ساعت یک شده بود و به خانه رفتم و دیگر کاری نکردم. چون 24 ساعت تمام شده بود.

  
نویسنده : کتکله ; ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢

خدمت به بشريت

در راستای خدمت به بشریت به تازگی فعالیت بسیاری کرده ام که چند نمونه را بیان می کنم :
اول : به مدت دو هفته هر روز برای م.انگولی از اصغر صنفی ژتون گرفتم.
دوم : جزوه هام رو کپی میکنم و هر روز کپی رو میارم تا یه روز بیان بگیرن!!
سوم: ساعت ده و نیم شب تابع اسمبلی مینویسم میفرستم برای بروبچ (جلسه خدمات بعد از فرستادن ساعت یازده همان شب برگزار شد.)
........... که البته از این قبیل بسیار است.
حالا یه اردو رامسر رو به خاطر قرار جمعه نمیرم .ببین چی پشت سر و جلوی آدم میگن...
اما دو لطف بزرگ در حق نسل های بعدی هست که اولیش اخذ حال جماعتی دهاتی و حبس حالشان در یک قوطی سر بسته به همراه یک خرمگس است. چرا که این جماعت ما را اغفال نموده و روابط حسنه ما با دیگران را تیره کردند. که البته این حملات به صورت هماهنگ و گاز انبری خواهد بود و به همگان پیشنهاد اعلام براعت لز دهاتیان را میدهیم. والسلام علی من التبع الهدی ...
و اما لطف دوم که عمراً از این لطف ها بکنیم و آن جمع کردن این وبلاگ است . به تازگی متوجه شدم عده ای به وبلاگ سر میزنند مطلب را میخوانند ولی پیام نمی گذارند و به این وسیله فهمیدم پیام گذاشتن روی این وبلاگ شامل مالیات می شود . پس از همه کسانی در اینجا پیام گذاشته اند به جز آن سیاوش و سودا که دیگر این طرف ها نمی آیند در خواست می کنم خودشون برن یه پولی به یه جایی واریز کنند.

منتظر قصه رانندگی کتکله و امیرخانی باشین ولی بعد از حملات ضد دهاتیسم. قصه ای دور از دسترس جاسوسان این وری و اون وری
  
نویسنده : کتکله ; ساعت ٥:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٢

يار دبستانی من

سلام
از بس بعضی ها گیر دادن بالاخره این آهنگ روی وبلاگ رو عوض کردم.اگه خواستین برین گوش بدین قشنگه.
در ضمن دیدم بازی هم باشه دیگه وقت تموم شدنشه ، وضعیت لینک ها رو به همون حالت اول در آوردم.
و اما بعد...
پنجشنبه از نمایشگاه که برگشتیم ( که خود رفتنش و دنبال این و اون گشتن هاش خودش یه عالمی داره و یه مطلب اساسی میشه) خیلی دلم تنگ شده بود.
یاد علیرضا افتادم . رفیق فابریک دبستان ، راهنمایی و دبیرستان . چند وقت پیش برای همیشه رفت کانادا.
یاد محمد افتادم و شبی که تا صبح لب دریا تو خزرشهر قدم زدیم و یاد بلایی افتادم که سرش آوردم دلم براش سوخت ولی نمی گم چی کارش کردم چون دست بعضی ها نباید اطلاعات داد. این کلیپ رو به هر دوشون تقدیم می کنم. یار دبستانی من

و در آخر یاد آرش معلم انشا که رفت آمریکا ، علیرضا معلم ریاضی که از اون کامپیوتری هاست
و شیخ محمود آخر معلم ادبیات های دنیا افتادم:



دوستان ، دوستان شرح پریشانی من گوش کنید ؛ قصه بی سر وسامانی من گوش کنید
شرح این آتش جانسوز نهفتن تا کی ؛ سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
رو زگاری من ودل ساکن کویی بودیم ؛ تابع خوی بت عربده جویی بودیم
دل ودین باخته دیوانه رویی بودیم ؛ بسته سلسله سلسله مویی بودیم
کس درین قافله غیر از من و دل بند نبود ؛ یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

...............
اینم یه آهنگ برای همه اونهایی که دوستشون داشتم ، دارم و امید وارم که داشته باشم.

کسی مثل تو نبود کسی مثل تو نشد
  

نویسنده : کتکله ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢

اعتراضيه

حسب الامر سر کار علیه چکش فرنگی ، امروز در سلف دانشکده مقام شامخ آشپز باشی شانه های چاکر را به زمین زده و شلوار خانه زاد را خاکی نمودند. و آن گرگین نا گرگین به یاد رستم با چنگال قصد پاره و سفره کردن شکم حقیر را داشت و گروهی از دهاتیان (که به تازگی سه تفنگدار شده اند) و جمعی از الوات برقی بر دور نشسته و می خندیدند که اصغر صنفی سر رسید و ما را نجات داد. بماند که ما خود به صنفی خیانت کرده و هم اکنون سنگ علمی به سینه میزنیم. اما چه سود که هفته ای نیست به جمع قلم به دستان علمی پیوسته ایم که این با نمک که خود از مستشاران علمی است ما را به ملعبه گرفته و در وبلاگ خود عکس می زند (آن هم چه، عکس به آن بزرگی در اندازه ۲۹*۳۰ )و در پایان عکس به ما قلم به دستان مزدور توهین میکند. و نیز آن م.انگولی معلوم الهویه مجهول الحال (که به گفته رییس فرهنگستان زبان برره صفت "گولی" را به علت شباهت اندام به نمودار ولتاژ ترمال دریافت کرده ) برای ما قد علم کرده جملات معترضه نوشته و می خواهد متن انگلیسی در تابلو بزند غافل از اینکه ما متن آهنگ و خود آهنگ را گذاشتیم اینجا کسی نمی آید بخواند آن وقت جوان مردم می آید پای تابلو می ایستد و متن شما را می خواند و راه خواهران را به گفته مسئول انجمن اسلامی سد میکند.حالا اگر متن فارسی بود یه چیزی ولی انگلیسی اصلا عرفاً ، شرعاً و قانوناً امکان ندارد. و نیز من باب تذکر به آن نمکدون یاد آور شوم که بهتر است از فکر سرهنگی و ... بیرون بیایید و دعا به جان این انقلاب بکنید و الا باید به سربازی میرفتید و قطعاً درجه پیشاهنگی داشتید نه بیشتر.


امضا : جان نثار
مورخ : اون روز کذایی   

نویسنده : کتکله ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٢

Drowning

اينم متن اهنگ drwoning که روي وبلاگ گذاشتم.بخونين بلکه متوجه شين چي ميگه بعد بگين بي محتواست... در ضمن به لغت loooooooooooooooveتوجه کنيد 12 ثانيه طول ميکشه .خودش قصه اي داره.اگه نمي تونين بشنويد اينجا کليک کنيد



piano playing... kinda sounds like "All or Nothing" lol)
Brian:
ohhh...

Brian:
Don't pretend you're sorry
I know you're not
You know you got the power to make me weak inside
Girl you leave me breathless
But it's ok
Cause you are my survival
Now hear me say...

Howie:
I can't imagine life without your love
And even forever don't seem like long enough

Chorus:
'Cause everytime I breath I take you in
And my heart beats again
Baby I can't help it
You keep me drowning in your love
Everytime I try to rise above
I'm swept away by love
Baby I can't help it
You keep me drowning in your love

AJ:
Maybe I'm a drifter
maybe not
cause I am on the safety of flowing freely in your arms
I don't need another lover
It's not for me
Cause only you can save me
Oh, can't you see

Nick:
I can't imagine life without your love
And even forever don't seem like long enough
(Brian: Don't seem like long enough, yeah)

Chorus:
Cause everytime I breath I take you in
And my heart beats again
Baby I can't help it
You keep me drowning in your love
And everytime I try to rise above
I'm swept away by love
Baby I can't help it
You keep me drowning in your love

Kevin:
Go on and pull me under
Cover me with dreams, yeah
Love me mouth to mouth now
You know I can't resist
Cause you're the air that I breath

Chorus:
Everytime I breath I take you in (Brian: everytime I breath, yeah)
And my heart beats again
Baby I can't help it (AJ: baby I can't help it)
Keep me drowning in your love
And everytime I try to rise above
I'm swept away by love
Baby I can't help it (Brian: Baby I can't help it)
Keep me drowning in your love (Brian: Loooooooooooooooooove)

Baby I can't help it
Keep me drowning in your love (Nick: Keep me drowning in your love)

AJ: Whoa, got me drowning, keep me drowning in your love

Baby I can't help it (Nick: I can't help it, can't help it, no no)

Everytime I breath I take you in (AJ: yeah I do)
And my heart beats again
Baby I can't help it (Brian: Baby I can't help it)
Keep me drowning in your love
Every time I try to rise above (Brian: Everytime I try to rise, rise above)

Brian: I'm swept away by love

Baby I can't help it

AJ: You keep me drowning in.... your love

---------------------------------


راستی حیف این همه زحمت که برای این مهی نخ نما کشیدم.بردمش تو کوچه پس کوچه های فاز ۲ یا سر این پونک باختری سر قرار حالا آقا واسه ما آدم شده عریضه می نویسه.من هم به رسم مسجد محله مون که به مناسبت محرم ۱۰ روز تعطیل بود.این وبلاگ رو برای هم دردی با وبلاگ داران یه چند روزی تعطیل میکنم و الا اینجا که وبلاگ نیست به من بر بخوره . برین یه فکری به حال خودتون بکنین.وبلاگ نویس های ...(حرف بدی نبود چون نقطه کم داره)   

نویسنده : کتکله ; ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢

ای بابا

بابا این چه وضعیه ؟ چرا هر چی بلا هست سر من میاد؟!
این از این دهاتی ها که اومدن میگن چرا لوگوی ما رو زیر لوگوی بقیه گذاشتی .نمیدونم مگه اون بالا حلوا خیر میکنن ( من که در این زمینه scriptای ننوشتم) خواستم نیارمش بالا گفتم فردا با این امیر بی کلاه و اون چکش فرنگی نخود ندیده که این روز ها آب به آسیاب دشمن میریزه راه میفتن از روابط من و وبلاگ نمکدون میگن.بابا جنبه هم خوب چیزیه ها ! یه لوگو که ارزش نداره .گفتیم یه گروه یاهو راه بندازیم بلکه یه ذره آدمیزادانه تر عمل کنین ولی به قول این امیر فردا یکی میاد می گه: ......................................................................................................................
(به دلیل مسائل .... حذف شد ولی هر کی می خواد بدونه از اونهایی که 4 شنبه ساعت 1 رفته بودن فیلم ببینن بپرسه یه جوری گفت که همه شنیدن آبروریزیش هم مال خودش)

این از اولیش حالا دومیش : این سر آشپز نشسته با خانم چکش فرنگی گپ الکترونیکی میزنه.یه خورده خجالت در و کن.برو خودت یه دوست واسه خودت پیدا کن .چی کار به رفیق من داری.البته یه جورایی حقمه چون یه بار هم این کار رو با یکی از رفقا به اسم ممد کردم و ID یکی از دوست ها شو از تو مسنجر یاهوش کش رفتم(توجه کنید بدون اجازه) هر چند حقش بود چون بعد از یک سال و سه ماه که همدیگر رو دیدیم اصلا تحویل نگرفت و نشسته بود با اون رفیقش که اون زمون اسمش شبیه اسم جوجه یکی از برنامه های ساخت منافقین و مرفه بی درد بود (زدم تو فاز حسنی) چت میکرد من هم رگ سیدیم گرفت گفتم بذار اذیتش کنم خلاصه با یه ID دیگه اومدم با اون رفیقش چت کردم و بعد از یه دو هفته ای( درست نمیدونم .مهم هم نیست) تازه خودم رو درست معرفی کردم و گفتم از کجا ID اونو پیدا کردم.نمی دونم زیر سر من بود یا کس دیگه یا خود اون ممد ولی رابطه شون بهم خورد.البته من هم خیلی اذیتش کردم. حالا از من قسم که کار من نبود از اون التماس که کار خودته.بگذریم زین سخنان که همه چون و چراست....
حالا امیر جان بپا منو کله پا نکنی!
اصلا یه کاری می کنین آدم از رفاقتش با معدنی های دانشگاه تهران پشیمون بشه من که 70 درصد پشیمون شدم واسه همین فعلا پسورد وبلاگ رو عوض کردم تا دست این چکش فرنگی کوتاه باشه.تا ببینم چی میشه.

اینم یه کلیپ قشنگ :" میدونم از سیاوش بدت میاد ولی این بار رو طاقت بیار "
غربت

بارون

اینم مخصوص اون هایی که از سیاوش فرارین : آوا   
نویسنده : کتکله ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢