خارج از دستور

دیروز جشنواره ادبی غدیر تو فرهنگ سرای بهمن برگزار شد.یه بولتن هم از آثار برگزیده چاپ شد که بنده مسئول هماهنگی چاپ و البته مهمتر از اون تا کردن کاغذ ها بودم که البته در این راه با یکی دو نفری هم آشنا شدیم و از نعمت های الهی بی نصیب نبودیم.

اما موقعی که متن آثار برگزیده رو قبل از چاپ می خوندم به یه متن رسیدم.فکر کردم حواس تایپیست پرت بوده ، نشسته چرند و پرند تایپ کرده. رفتم با بیل توجیهش کنم که خانوم تایپیست فرمودن متن دقیقاً مثل نوشته اصلی تایپ شده . تصمیم بر این شد که نویسنده رو توجیه کنم که گفتن از اون گردن کلفت های نویسندگیه .هیچی مجبور شدم خودم رو توجیه کنم !! ( مرض مگه بیل خوردن خنده داره؛ ما که عادت داریم) حالا شعر رو بخونین که البته چون می خوام به شاعر بد وبیراه بگم اسمش رو نمیگم :

بعد دردي به سرت مي زند لانگ شات شوي توي تمام كوه ها
ازنماي نزديك باعرض سبز بازي مي كند
امروز اشتباه به عرض دنيا رسيده ام
تناب بازي مي كند . توكوه شدي كوه
سفال نقاشي چشم هاي هزار سال، انگار رنگ گريه كردي
چند سال قرمزتري ؟
حالا يك سبز دامنه مي شود مي پيچيد دور گردن كوه هاي قرمز
من زرد مي كنم
تناب در لانگ شات تمام كوه هاي قرمز سبز بازي مي كند
زرد مي زند به نارنجي اتاقي به گلوم نازك به نارنجي اتاقي
هواي اتاق سرم را خمير مي كرد
چشم ام چراغ اتاق ام روشن
هفت بار دعاي بتركد چشم
هواي هفت بار بتركد چشم بتركد چشم ….
قرمز نمي شوم .
هواي اتاق بوي نان مي پزد
خير خمير سرام دود مي كنم فوت مي كنم
هنوز جز غاله ام را عق مي زنم
بعدن چراغ خانه در گلوم مي تركد.
‹‹ برايت هواي اتاق را برايت باراني كرده ام ››
رمز قفل اتاق باكدِ سالِ تولدم باز نمي شد .
بند آخر
يك بند نفس ات به اندازه ي عرض تناب خرِ خرِآخرت مي شود
در زماني ي سطر ها را فراموش مي كني
بعد دردي به عرض زده ي تناب تمام دنياي بتركد به عرض سرات مي رسد لانگ شات
شوي با كد بتركد اتاق باز شود روبه تمام كوه ها .


در وصف شعر همین بس که حتی خود شاعر هم قادر به یافتن عنوان برای آن نبوده است.انصافاً اینم شد شعر سپید. بدبخت اون اخوان خودش رو کشت که کسی اینجوری شعر نگه. خدا وکیلی " تپه نریده نذاشته " ( تو فرهنگ جواتی یعنی : گندی نیست که نزده باشه)- هر کی فرهنگ لغات جواتی رو می خواد بگه براش میفرستم ولی آدرس ایمیل هم بدین ها!! – برای مقایسه هم 4 بیت که تو جشنواره نبود ولی اندازه یه جشنواره ارزش داره اینجا می نویسم که شاعرش م.امید.رازی از بچه های برقی خودمونه :

قصه شعر من و قافیه آرایی تو ......................................غزلی زنده به دم عیسایی تو
قایق کوچک ما لایق دستانت باد..................................بودن از من حرکت از دل دریایی تو
راه پر تاب و نشیبی که مرا می خواند............................می شود آخر سر باعث رسوایی تو
فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلاتُن فَعِلُن.................................تحفه ای بود به دست من و تنهایی تو

  
نویسنده : کتکله ; ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸۱