بخيل

آوده اند که خواجه ای بود عظيم بخيل ؛ و غلامی داشت که به ده هزاردينار خريده بود . و او به هزار مرتبه از خواجه بخيل تربود.روزی خواجه بگفت :( ای غلام نان بياور و در را ببند) گفت :( ای خواجه غلط گفتی می بايست بگويی در ببند و نان بياور و آنم به حزم نزدیکتر بودی ) پس خواجه خوشش آمد و او را آزاد کرد.

نقل از همشهری ۱۲/۱۲/۸۱ به روایت از جوامع الحکایات

----------
یکی از دوستان پرسیده بود که جدی سید هستم یا الکی نوشتم . باید بگم فکر نمیکنم از من سید تر (از نظر اسمی ) تو ورودی ۸۰ باشه. فکر کنم دیگه فهمیده باشین من کی بیدم. اگر نه از ملی ساز محترم بپرسید حتما بهتون میگن.   
نویسنده : کتکله ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸۱