چي شد وبلاگ زديم

اصولا آدمها سه نوعند :
1-کاری با وبلاگ ندارند.
2-خودشون وبلاگ دارند.
3-روی وبلاگ مردم پیغام میذارن.

من اول جزء گروه سوم بودم . بعد دیدم روی هر وبلاگی پیام می ذارم یکی از راه میرسه و با اسمم جولان می ده .این بود که گفتیم از زندگی نیمه انگلی در بیایم .بعد هم یه وبلاگ راه انداختیم . کاری هم با نظریات ماکیاولی و فمینیستی نداریم . فقط قراره بنویسیم . موضوع خاصی هم نداریم از گل های خال خال یشمی چادر نماز مادر بزرگ تا وقایع اتفاقیه پیتزا فروشی "ملچ ملوچ " و گاهی هم از حال و هوای ارتفاعات تهران.فعلا هم می خوام تجربیات خودم رو برای تازه وبلاگ دیده ها بنویسم .

یه شعر هم به یاد معلم ادبیات بنویسیم:

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم اما عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان با دگران ، وای به حال دگران
  
نویسنده : کتکله ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۱