ای بابا

بابا این چه وضعیه ؟ چرا هر چی بلا هست سر من میاد؟!
این از این دهاتی ها که اومدن میگن چرا لوگوی ما رو زیر لوگوی بقیه گذاشتی .نمیدونم مگه اون بالا حلوا خیر میکنن ( من که در این زمینه scriptای ننوشتم) خواستم نیارمش بالا گفتم فردا با این امیر بی کلاه و اون چکش فرنگی نخود ندیده که این روز ها آب به آسیاب دشمن میریزه راه میفتن از روابط من و وبلاگ نمکدون میگن.بابا جنبه هم خوب چیزیه ها ! یه لوگو که ارزش نداره .گفتیم یه گروه یاهو راه بندازیم بلکه یه ذره آدمیزادانه تر عمل کنین ولی به قول این امیر فردا یکی میاد می گه: ......................................................................................................................
(به دلیل مسائل .... حذف شد ولی هر کی می خواد بدونه از اونهایی که 4 شنبه ساعت 1 رفته بودن فیلم ببینن بپرسه یه جوری گفت که همه شنیدن آبروریزیش هم مال خودش)

این از اولیش حالا دومیش : این سر آشپز نشسته با خانم چکش فرنگی گپ الکترونیکی میزنه.یه خورده خجالت در و کن.برو خودت یه دوست واسه خودت پیدا کن .چی کار به رفیق من داری.البته یه جورایی حقمه چون یه بار هم این کار رو با یکی از رفقا به اسم ممد کردم و ID یکی از دوست ها شو از تو مسنجر یاهوش کش رفتم(توجه کنید بدون اجازه) هر چند حقش بود چون بعد از یک سال و سه ماه که همدیگر رو دیدیم اصلا تحویل نگرفت و نشسته بود با اون رفیقش که اون زمون اسمش شبیه اسم جوجه یکی از برنامه های ساخت منافقین و مرفه بی درد بود (زدم تو فاز حسنی) چت میکرد من هم رگ سیدیم گرفت گفتم بذار اذیتش کنم خلاصه با یه ID دیگه اومدم با اون رفیقش چت کردم و بعد از یه دو هفته ای( درست نمیدونم .مهم هم نیست) تازه خودم رو درست معرفی کردم و گفتم از کجا ID اونو پیدا کردم.نمی دونم زیر سر من بود یا کس دیگه یا خود اون ممد ولی رابطه شون بهم خورد.البته من هم خیلی اذیتش کردم. حالا از من قسم که کار من نبود از اون التماس که کار خودته.بگذریم زین سخنان که همه چون و چراست....
حالا امیر جان بپا منو کله پا نکنی!
اصلا یه کاری می کنین آدم از رفاقتش با معدنی های دانشگاه تهران پشیمون بشه من که 70 درصد پشیمون شدم واسه همین فعلا پسورد وبلاگ رو عوض کردم تا دست این چکش فرنگی کوتاه باشه.تا ببینم چی میشه.

اینم یه کلیپ قشنگ :" میدونم از سیاوش بدت میاد ولی این بار رو طاقت بیار "
غربت

بارون

اینم مخصوص اون هایی که از سیاوش فرارین : آوا   
نویسنده : کتکله ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢