اعتراضيه

حسب الامر سر کار علیه چکش فرنگی ، امروز در سلف دانشکده مقام شامخ آشپز باشی شانه های چاکر را به زمین زده و شلوار خانه زاد را خاکی نمودند. و آن گرگین نا گرگین به یاد رستم با چنگال قصد پاره و سفره کردن شکم حقیر را داشت و گروهی از دهاتیان (که به تازگی سه تفنگدار شده اند) و جمعی از الوات برقی بر دور نشسته و می خندیدند که اصغر صنفی سر رسید و ما را نجات داد. بماند که ما خود به صنفی خیانت کرده و هم اکنون سنگ علمی به سینه میزنیم. اما چه سود که هفته ای نیست به جمع قلم به دستان علمی پیوسته ایم که این با نمک که خود از مستشاران علمی است ما را به ملعبه گرفته و در وبلاگ خود عکس می زند (آن هم چه، عکس به آن بزرگی در اندازه ۲۹*۳۰ )و در پایان عکس به ما قلم به دستان مزدور توهین میکند. و نیز آن م.انگولی معلوم الهویه مجهول الحال (که به گفته رییس فرهنگستان زبان برره صفت "گولی" را به علت شباهت اندام به نمودار ولتاژ ترمال دریافت کرده ) برای ما قد علم کرده جملات معترضه نوشته و می خواهد متن انگلیسی در تابلو بزند غافل از اینکه ما متن آهنگ و خود آهنگ را گذاشتیم اینجا کسی نمی آید بخواند آن وقت جوان مردم می آید پای تابلو می ایستد و متن شما را می خواند و راه خواهران را به گفته مسئول انجمن اسلامی سد میکند.حالا اگر متن فارسی بود یه چیزی ولی انگلیسی اصلا عرفاً ، شرعاً و قانوناً امکان ندارد. و نیز من باب تذکر به آن نمکدون یاد آور شوم که بهتر است از فکر سرهنگی و ... بیرون بیایید و دعا به جان این انقلاب بکنید و الا باید به سربازی میرفتید و قطعاً درجه پیشاهنگی داشتید نه بیشتر.


امضا : جان نثار
مورخ : اون روز کذایی   

نویسنده : کتکله ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٢