تغيير قالب

سلام دوستان ! در حال تغییر قالب وبلاگ هستم . پس هر کس دوست داره بهش لینک بدم لطفا عنوان و آدرس وبلاگش رو برام پیغام بزاره.من چک نمی کنم ولی هر کی هم خدای نکرده حالش بد بود و یهو مرامش گل کرد بهم لینک بده.به هر حال من بدم نمیاد 4 تا 4 تا بیل بخورم ! این هدیه من به شما هم مبارکتون باشه .ایشالله صد سال باهاش کانکت شین!
در ضمن وقت تايپ متن جديد نداشتم يه متن از يه جايی کش رفتم .پيشاپيش از خواهران محترمه!(جای معلم ادبیات خالی به خاطر این لغت های عربی نمره انشا مون رو کم کنه) اگه تو اين متن بهشون بی احترامی ميشه معذرت ميخوام :
عنوان متن : نوشته های يک کودک نفهم!
--------------------------------------------------------------------------------------
<نام و نام خانوادگی : کاظم ترک زاده تبریزی> <کلاس : دبستان>
--------------------------------------------------------------------------------------

موضوع انشاء : ۱۳ نوروز را چگونه در کردید ؟

امسال سال نو خیلی مبارک بود زیرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است !
اين بهترين مسافرتی است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از اين هيـــچوقت
ما را به مسافرت نبرده بود ! در راه شمال به ما خيـــلی خوش گذشــــــت ! ما در
راه خيلی چپ کرديم ! پدرم ميگفت من میپيچم ولی نمیدانم چرا جــاده نمیپيچه!
خواهرم یک بار دستش را از پنجره ماشین بیرون آورد تا پوست تخمـه اش را بریزد
و یک ترانزیت از کنار ماشین ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شـــــــــد و ما
خیلی خندیدیم ! ما برای ناهار به اکبر جوجه رفتیم ! البته من خود اکـــــــــبر آقا را
ندیدم ولـــــــــــی پدرم که او را دیده است میگوید خیلی جوجه اسـت ! من خیلی
نوشــــــــابه خوردم و پدرم یک گوشه نگه داشت تا من با خیال راحت بشاشـم به
طبیعت ! در جاده خیلی برف آمده بود و ما برف بازی کردیم ! مـــــن با گوله برف به
پس کــــله پدرم زدم و او عصبانی شد و دست من را لای در ماشین گذاشـت و در
ماشین را محکم بست !
ما به متل قو رفتیم و سر یک میز نشستیم و پدرم قیلـون و چایی ســـفارش داد .
پدرم خیلی قشنگ قیلون میکشد . پدرم حتی در متل قـو هم از رژیمش دست بر
نمیدارد و درِ گوشی به همان پسره که قیلون آورد چیزی مـیگوید و یــــــک پارچ آب
سفارش میدهد ! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطی میکند !
کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز میخوانند :
میخوام برم زن بگیرم ! پولامو بدم ان بگیرم ! گوجه بدم رب بگیرم و ...
پدرم با این شعر خیلی حال میکند ولی مادرم عصبانی میـشود و با پارچ آب پدرم
به صورت من میکوبد ! ما ۱۳ را در همانجا در کردیم البته پـدرم خیلی بیشتر از ما
در کرد ولی به هر حال به ما خیلی خوش گذشت و من خیلی کتک خوردم ...

  
نویسنده : کتکله ; ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٢