سيب

و تو مي خنديدي
و نمي دانستي ،
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم.

باغبان از پي من تند دويد،
سيب را دست تو ديد،
غضب آلوده به من کرد نگاه،
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتي و هنوز
سالهاست در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
مي دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق اين پندارم :

که چرا باغچه کوچک ما سيب نداشت.
( سروده حميد مصدق)

با عرض خسته نبا شيد و اين جور حرفها .بعضی از دوستان پيام گذاشته بودن يا آفلاين زده بودن که اين لينک ما رو به جای نوشته به صورت لوگو بزار.خواستم بگم که این کار رو کردم.ولی متاسفانه صفحه به دليل حجم زياد خيلی دير بالا مياد.به همين دليل چکش يه تصميم گرفت اون هم اينکه تا حالا به هرکی لينک به صورت لوگو داديم هيچ. ولی از اين به بعد فقط هرکی لوگو ی ما گذاشت تو وبلاگش ما هم لوگوی اون رو بزاريم.البته نميدونم اون موقعی که اين حرف رو زد چند تا بيل خورده بود و حالش خوب بود يا نه.شما بگين!   
نویسنده : کتکله ; ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٢