مشکلات سرباز های آمريکايی!

 يه سرباز آمريکايی (لعن الله البوش) که ۹ ماه رو در عراق برای برقرای تمدن جنگيده بوده يه نامه از دوست دخترش (نامزد سابقش) به صورت زير دريافت ميکنه :

 راکی عزيزم

من ديگه از اين وضع خسته شدم بهتره هر چی بين ما بوده تموم بشه! پس لطف کن اون عکس من رو که هميشه تو کيف پولت ميزاشتی برام بفرست

دوست دارت ماری

سرباز هم که  ناراحت شده بوده از تمام سرباز های گردان می خواد تا هر چی عکس دوست دختر و خواهر ومادر و خاله و دختر عمو و دختر عمه و... دارند بهش امانت بدهند و همه رو توی پاکت ميزاره و مينويسه:

ماری عزيزم

حق کاملا با توست و من  واقعا از اين بابت متاسفم اما يه مشکلی هست و اون اينکه من بعد از ۹ ماه من اصلا قيافه تو يادم نمياد پس لطف کن مثل يک فرشته باش و عکس خودت رو از ميون عکس بقيه دوست دخترهای من بردار و بقيه رو برام بفرست  

نکته ادبی : کلمه بوش در خط اول اسم خاص است و ال نمی گيرد

نکته اخلاقی : آخه سرباز آمريکايی تو عراق پول می خواد چی کار که کيف پول داشته باشه که عکس کسی رو توش بزاره

  
نویسنده : کتکله ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٢